انتقالیدن معلمان و سیر در ارض الله الواسعه
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:52
من چندین سال است که تقاضای خروج از خرابه های جنگی آبادان را دارم ولی موافقت نمیشود . امسال کلکی زدم و تقاضای کار در دانشگاه نفت آبادان دادم آنهم اندر اواخر شهریور ! که ناگهان در هفته آخر برج شش به شکل مرموزی و در یک چشم به هم زدن انتفالی ردیف شد و من هم مستقیما به مقصد (کاشان) رفته و انصراف دادم و گ...
در پیچ و خم اداره ها
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 20:43
در دوره دانشجویی (دانشی پیدا نشد!!! جستید به منم بگید! باشه!) این شعر را از استاد فارسی عمومی شنیدم و بعد در پیچ و خم اداره ها دیدمxa0: در پیچ و خم اداره ها واماندیم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از درس و کلاس و زندگی واماندیمبر چهره ی ما غبار تحقیر نشست xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...
به کلاس دوم خوش آمدید
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 19:22
xa0 معلم ما خانمی سبزه روی با قدی متوسط بود . بیشتر اوقات با لباس ارتشی به کلاس می آمد . با لبخندهای او لباس نظامی چندان خشونتی نشان نمی داد . با اینکه سرباز و نظامی بود سخت گیری نمی کرد . نمیدانم چرا من در دروس خود گوی سبقت را از او ربودم و درس «کوکب خانم» را در اولین روز افتتاح مدرسه یاد گرفتم . ک...
اولین روز از کلاس اول
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 19:22
و حالا مختصری از مدرسۀ ابتدایی اولین روز از کلاس اول ورود به کلاس با آدامس و با تآخیر و بدون اجازه . خانم معلم که قد بلند بالای او و کلاهی که بر سر داشت به تبریز و مناطق آذری اشاره می کرد ، خیلی آرام به من می گوید که بیرون بروم ، آدامس را دور بریزم ، اجازه بگیرم و وارد کلاس شوم . اما به قول انگلیسیه...
مقدمه
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 19:22
xa0 به مناسبت روز معلم تعدادی از دانش آموزان و دانشجویان از من خواستند تا خاطره ای برای آنها بنویسم . من هم نوشتۀ زیر را برای آنها آماده کردم و امیدوارم که روزی جیب عزیزم به من اجازه دهد تا تمام خاطرات و نظراتم را به شکل کتابی بچاپم (یعنی چاپ کنم) . پس زنده باد جیب من ! xa0 بعد از مقدمه یادم می آید ...
هدیۀ روز معلم :
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:33
این هم هدیۀ روز معلم . اگر واقعیت غیر از این است ، اطلاع دهید : إنّ الغنـــــي إذا تكلم بالخطاxa0xa0xa0xa0xa0 قالوا صدقت و ما نطقت محالا و إذا الفقـير أصاب ، قالوا كلهمxa0xa0xa0xa0xa0xa0 أخطأت يا هذا و قلت ضـلالا إنّ الدراهـــم في المواطن كلهاxa0xa0xa0xa0xa0 تكسوا الرجال مهابة و جـلالا فهي اللســان ...
نمونه انشای یک دانش آموز
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:33
انشایی طنز دربارۀ کمک به همسایه محمدرضا رشیدی ، کلاس نهم دبیرستان دورۀ اول غدیر - آبادان مردم ایران احترام زیادی برای همسایه ها قائلند و همیشه برای کمک به آنها آماده وخبر دار هستند . و برای همین است که همسایه هایی که در طبقۀ بالای خانه های کناری یک خانۀ همکف قرار دارند به دنبال هر راهی مانند : سوراخ...
مدرسه يا مردسه - پنجمیها زرنگند
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:33
xa0 بی خیال ، بریم کاشان شاید اوضاع مدرسه بهتر باشد . چند ماهی قبل از اینکه بتوانیم از منطقۀ جنگی بیرون برویم ، برادر بزرگترم توانست مادرم و برادر کوچکترم که آن روزها شیر خواره بود به قم و بعد به کاشان بفرستد . بله ... مادرم با عبور از کنار زادگاهش یعنی فردو و با پشت سر گذاشتن محل صدور شناسنامه اش ی...
چهارمیها شلخته
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:33
xa0 با شروع جنگ از مدرسه راحت شدم . شبح مرگ برایم شکلک در می آورد و مثل فیلم کارتونهای مخرب امروزی ، گاهی پرندۀ آهنینی عربده می کشید و زمانی مخازن نفتی مثل اژدهای کارتونی چند سر ، آتش و دود فوت می کردند . در آن حال و اهوال مصیبت مدرسه هم اضافه شد یعنی روز اول مدرسه حاضر بودیم با معلمان . همان روز مع...