
لشکرکشی امتحانات و گرفتن مراقب ، تقلب دانشجو رانشست از بر صندلی امتحـــانتقلب همیکرد آن درس نخوانبدان سخت امتحان نهادند رویتقلــــب فراوان و بی آبــرویسوالات چو آمد به سختی فراز بخوردند غصه و نومید گشتند بازشتابان بشد درسخوان سرفراز به نزدیک متقلبان چون شد فرازبه بهزاد بنمود برگ و جــواب بدان تا برآیدش از آن کار خوابنگه کرد بهـــــزاد با اضطراب دگر حوصله و صبر ننمـــود تابغمی شد دل مراقب و خیره ماند با خیرگی نام کمیته انضباطی بخواندهمی گفت کاهریمن چاره جوی یکی بنوشت و تو ربودی از اویکنون جان رئی...
ادامه مطلب
لشکرکشی امتحانات و گرفتن مراقب ، تقلب دانشجو رانشست از بر صندلی امتحـــانتقلب همیکرد آن درس نخوانبدان سخت امتحان نهادند رویتقلــــب فراوان و بی آبــرویسوالات چو آمد به سختی فراز بخوردند غصه و نومید گشتند بازشتابان بشد درسخوان سرفراز به نزدیک متقلبان چون شد فرازبه بهزاد بنمود برگ و جــواب بدان تا برآیدش از آن کار خوابنگه کرد بهـــــزاد با اضطراب دگر حوصله و صبر ننمـــود تابغمی شد دل مراقب و خیره ماند با خیرگی نام کمیته انضباطی بخواندهمی گفت کاهریمن چاره جوی یکی بنوشت و تو ربودی از اویکنون جان رئیس شد و رنج منهمی رنج بُد در دانشگاه گنج منچون یک نیمه ببرید ازآن برگه اش گران کرد باز آن سیه برگه اشبدو گفت دانشجو کای شه سرفراز سزد کاشــکارا بود برتـــــو رازدگر عیبم آید که آرم به یـــــــادشد آن ل...
ادامه مطلب