لشکرکشی امتحانات و گرفتن مراقب ، تقلب دانشجو را
نشست از بر صندلی امتحـــان
تقلب همیکرد آن درس نخوان
بدان سخت امتحان نهادند روی
تقلــــب فراوان و بی آبــروی
سوالات چو آمد به سختی فراز
بخوردند غصه و نومید گشتند باز
شتابان بشد درسخوان سرفراز
به نزدیک متقلبان چون شد فراز
به بهزاد بنمود برگ و جــواب
بدان تا برآیدش از آن کار خواب
نگه کرد بهـــــزاد با اضطراب
دگر حوصله و صبر ننمـــود تاب
غمی شد دل مراقب و خیره ماند
با خیرگی نام کمیته انضباطی بخواند
همی گفت کاهریمن چاره جوی
یکی بنوشت و تو ربودی از اوی
کنون جان رئیس شد و رنج من
همی رنج بُد در دانشگاه گنج من
چون یک نیمه ببرید ازآن برگه اش
گران کرد باز آن سیه برگه اش
بدو گفت دانشجو کای شه سرفراز
سزد کاشــکارا بود برتـــــو راز
دگر عیبم آید که آرم به یـــــــاد
شد آن لیسانس هفت ساله بباد
***
ورود نمره در سیستم ، یواشکی و بدون درد سر ، تقلبی دیگر و نجات متقلب
ز امتحان به آموزش نهادند روی
پراندیشه مغز و روان راهجــــوی
چون نزد متصدی رفتند بـــــاز
سخن رفت چندی ز لیسانس دراز
بدان تا نهانـــــــی بود کارشان
نداند کســــــی راز و پسوردشان
به دانشجو یکی گنج بودش نهان
نبُد زان کسی آگه اندر دانشگهان
سرگنج بگشاد آن خیـــــره سر
پر از خون رخ و ز امتحان خسته جگر
چنین گفت با پرده دار کای برده رنج
ببین تا ز گوهر چه خواهی ز گنج
که ما پاسیم وگنج ازآن توســـت
فدا کردن جان و رنج آن توست
چون این کرده شد برنهادند بیست
بر آن پایان نامه با آفرین دویست
***
برچسب:
نویسنده: سینا یزدانی