
بعد از مقدمه یادم می آید که خانواده ام طبق قانون و عرف هر ساله ، مدت زیادی از تابستان را در مشهد گذراندند . چند روز می ماندند ؟ نمی دانم . ولی آنقدر می ماندند که من برای نخل و دایر[1] و نهر و بَلَم[2] و بازیهای غُمَّیضَه جیجو[3] و راس تالیها الدیایه[4] به گریه و زاری می افتادم . القصه در عصری تابستانی به اِلقُصبَه رسیدیم ؛ بهشت بی مثیل و بی بدیل من ، گنج بی انتهای بازی و تفریح و زندگی . بعد از یکی دو ساعت خستگی در کردن ، خورشید خانوم هم خسته شد و پشت نخلها خوابید . آن شب من هم طبق عادت زود خوابیدم زیرا برای بازی با غولی که پشت خانۀ ما خوابیده بود نقشه ها و خیالها در...
ادامه مطلب
به مناسبت روز معلم تعدادی از دانش آموزان و دانشجویان از من خواستند تا خاطره ای برای آنها بنویسم . من هم نوشتۀ زیر را برای آنها آماده کردم و امیدوارم که روزی جیب عزیزم به من اجازه دهد تا تمام خاطرات و نظراتم را به شکل کتابی بچاپم (یعنی چاپ کنم) . پس زنده باد جیب من ! بعد از مقدمه یادم می آید که خانواده ام طبق قانون و عرف هر ساله ، مدت زیادی از تابستان را در مشهد گذراندند . چند روز می ماندند ؟ نمی دانم . ولی آنقدر می ماندند که من برای نخل و دایر[1]و نهر و بَلَم[2]و بازیهایغُمَّیضَه جیجو[3]وراس تالیها الدیایه[4]به گریه و زاری می افتادم . القصه در عصری تابست...
ادامه مطلب
انشایی طنز دربارۀ کمک به همسایه محمدرضا رشیدی ، کلاس نهم دبیرستان دورۀ اول غدیر - آبادان مردم ایران احترام زیادی برای همسایه ها قائلند و همیشه برای کمک به آنها آماده وخبر دار هستند . و برای همین است که همسایه هایی که در طبقۀ بالای خانه های کناری یک خانۀ همکف قرار دارند به دنبال هر راهی مانند : سوراخ پلیت ها ، باز کردن پنجره ، نگاه کردن از پشت بام و ...... می گردند تا چهار چشمی حواسشان به آن خانه باشد . جدیداً از دوربین هم استفاده می شود مخصوصاً برای پیر مردها و پیر زن ها تا راحت تر همسا یۀ خود را بپایند . بر عکس بعضی وقت ها هم با نگاه کردن به خانه های یکدیگر به ...
ادامه مطلب